تو را دوست میدارم
بی آنکه بدانم تو ضرورتِ منی
آب را که مینوشی
هوا را که میبلعی
نمیفهمی جیرهبندی چه مکافاتیست
تنها در نبودِ تو بود
که فهمیدم
دوست داشتنِ تو
مایهی حیات من است…
برچسب:
نویسنده: فاطمه سلیمانی
گفتم خدایا دلم گرفته؛ گفت از من؟گفتم خدایا از همه دلگیرم؛ گفت حتی من؟گفتم خدایا چقدر دوری؛ گفت تو یا من؟گفتم خدایا دلم را ربودند؛ گفت پیش از من؟گفتم نگران روزیم؛ گفت آن با من.گفتم خیلی تنهایم؛ گفت تنه
برچسب:
نویسنده: فاطمه سلیمانی
| وقتے زندگے شیرین است و ندایے بہ شما بگوید کہ این شیرینے نمےتواند دوام داشتہ باشد بہ خود بگویید شاید قرار است شیرین تر از این بشود | |||
برچسب:
نویسنده: فاطمه سلیمانی

کودک که بودم؛
گمان می کردم
سردتر از بستنی چیزی وجود ندارد![]()
حال که فکر می کنم
میبینم سرد تر از بستنی،
قلب آدم هایی ست
که تا می فهمند دوست شان داریم
ما را ترک می کنند…!![]()
برچسب:
نویسنده: فاطمه سلیمانی
سلام بچه ها خوبید...یه تصمیم جدید گرفتم...میخوام از این به بعد داستان ها و رمانایی که خودم مینویسم رو بذارم اینجا...اگه دوس داشتید توی کامنت بگید...دلنوشته...داستان...رمانو...عـــــــــــاشق نویسندگی
برچسب:
نویسنده: فاطمه سلیمانی
سلام...
نصفشو نوشته بودم..نصفش مونده...همینو بخونید تا بقیشم تایپ کنم...:)
برچسب:
نویسنده: فاطمه سلیمانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه سلیمانی